محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1941

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىكنم . » گفت : « از تو چنين شايسته است . » آنگاه عمر گفت : « اگر احتياط نبود كار اينان روشن بود . » پس از آن گفت : « اى سعد جانشين تو در كوفه كيست ؟ » گفت : « عبد الله بن عبد الله بن عتبان » عمر عبد الله را به جاى گذاشت و عامل كوفه كرد . پس ، قضيهء نهاوند و آغاز مشورت دربارهء آن و سپاه فرستادنها در ايام سعد بود اما جنگ در ايام عبد الله رخ داد . گويد : كار پارسيان چنان بود كه از نامهء يزدگرد شاه به حركت آمدند و راه نهاوند گرفتند و مردمان ما بين خراسان تا حلوان و مردم ما بين باب تا حلوان و مردم ما بين سيستان تا حلوان راهى نهاوند شد : از پارسيان و فهلوجان جبال ، از ما بين باب تا حلوان سى هزار جنگاور فراهم آمد و از ما بين خراسان تا حلوان شصت هزار كس و از ما بين سيستان تا حلوان شصت هزار كس كه همگى سوى فيرزان رفتند و به دو روى فراهم آمدند . ابى طعمه ثقفى كه حاضر حوادث بوده گويد : پارسيان گفتند : « محمد كه دين براى عربان آورد قصد ما نكرد ، از پس محمد ابو بكر شاهشان شد و قصد ديار پارسيان نكرد مگر غارتى كه معمول آنها بوده آن هم در سواد و مجاور ديارشان . پس از آن عمر شاه شد و ملك وى گسترده و پهناور شد تا به شما رسيد و سواد و اهواز را از شما گرفت و زير فرمان آورد و به اين بس نكرد و به دل خانه پارسيان و مملكت تاخت ، اگر شما سوى او نرويد او سوى شما آيد كه خانه مملكت را به ويرانى داد و به شهر پادشاهيتان تاخت و دست برندارد مگر سپاهيان وى را از ديارتان بيرون كنيد و اين دو شهر را بگيريد و او را در ديار و قرارگاهش مشغول كنيد . » قرار و پيمان نهادند و ميان خودشان در اين باب مكتوب نوشتند و بر آن همدل شدند . و چون سعد خبر يافت عبد الله بن عتبان را جانشين خويش كرد و سوى عمر